خورشاه بن قباد الحسينى
318
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
فرخندهفر رسيده خاطر مباركش برآشفت و دلاور خان حبشى را كه از ساير اميران به كثرت سپاه و وفور جاه سمت امتياز داشت ، از براى دفع آن فتنه نامزد نمود . چون خبر توجّه دلاورخان در قصبهء قندهار به سمع قاسم بريد رسيد ، عنان تمالك و تماسك از دست داده قوّت مقابله و مقاتله در حيّز مكنت خود اصلا نديد ، لاجرم هزيمت را بهترين عزيمت دانسته از قندهار به طرف بالكنده روان شد و دلاور خان از عقب خصم ايلغار كرده خواست كه سنگ تفرقه در سلك جمعيّت او اندازد و بناى هستى او را سست سازد كه در آن اثنا فيل مست كوهپيكر كه هم از لشكر خودش بود سر از كچك فيلبان پيچيده فى الفور خود را به اسب دلاور خان رسانيد و راكب و مركوب را به صدمهء خرطوم و زخم دندان بر خاك هلاك انداخته زودش به عالم ديگر روان گردانيد . قاسم بريد بعد از اطّلاع بر قضيهء مذكور مبتهج و مسرور گشته به زودى عنان يكران را برتافت و بىاستعمال محاربه [ 239 ] و مضاربه اسباب و اموال و افراس و افيال دلاور خان را متصرّف شده آنچه مىخواست يافت و بعد از اين قضيه عصابهء عصيان بر پيشانى طغيان بسته زياده بر اوّل اظهار مخالفت كرد و كار به جايى رسيد كه سلطان در دفع او متحيّر بماند ، زيرا كه امرا و سپاه كه در اطراف ولايات اقطاع داشتند ، اطاعت امر سلطان كما يجيب و ينبغى نمىنمودند . آخر الامر سلطان از طريق ملايمت و مجاملت پيش آمده آن جناب را به منصب امير الامرايى نويد داد و قولنامهاى كه در بلاد دكن شايع و معمول است ، جهت او فرستاد . قاسم بريد به هواى حكومت دكن و منصب مير جملگى مسرور شده متوجّه پايهء سرير اعلى شد و عنان اختيار سلطان را در قبضهء اقتدار خويش درآورد ، چنانچه بر سلطان از پادشاهى به جز نامى بيش نبود و قاسم بريد از روى استيلا شروع در مهمّات ملكى و مالى آن پادشاه گردون اعتلا نمود ، خواست كه با امراى عظام كه در اطراف مملكت بودند سلوك غالبانه نمايد كه در آن اثنا عادل خان كه حاكم بيجاپور و آن حدود بود و ملك قطب الملك كه بعضى از ولايت تلنگانه را در تصرّف داشت و خداوند خان كه به ضبط ولايت ماهور مأمور بود و عماد الملك كه شهر اليجپور را با مضافات و ملحقّات ضبط مىنمود و ملكدستور كه در گلبرگه حكومت مىفرمود در دفع استيلاى قاسم بريد با يكديگر اتّفاق نموده هر كس از اقطاع خويش با سپاه آماده و مهيّا از براى جنگ اعدا روان شدند و چون اين خبر در شهر بيدر به سمع